تبلیغات
در حاشیه - توسل به امام رضا و رهایی از چنگال جندالشیطان
در حاشیه

توسل به امام رضا و رهایی از چنگال جندالشیطان

جمعه 23 مهر 1389

 

یکی از سربازانی که اخیراً توسط گروهک جندالشیطان در حوالی چابهار به گروگان گرفته شده بود، ماجرای جالبی را از نحوه آزادی خود و دوستانش تعریف می‌کند.

اسم و جنایت‌های این گروهک منحوس و اقدامات وحشیانه‌اش در سیستان خیلی بازتاب داشت و بین بچه‌های مرکز (همان پادگان خودمان) نیز خیلی‌ها بودند که دوست داشتند این آدم‌ها را یکبار از نزدیک ببینند و اگر هم شد به حسابشان برسند. اما کسی در تصورات خود، فکر نمی‌کرد گروگان این اشرار شدن یعنی چه؛ یعنی یا فکر می‌کردند با آنها درگیر می‌شوند و یا کاری به این کارها نداشتند.

خلاصه هر‌ کس تصوری از برخورد نزدیک با آنها داشت، ما نیز همینطور تا اینکه ناگهان اتفاقات اتوبوس و ماجراهای دیدن این افراد پیش آمد.

اولین برخورد ما، خیلی از تصورها را تغییر داد. بالاخره ما فکر می‌کردیم، تروریست طرح عملیاتی دارد و دنبال هدف مشخص است نه اینکه جیب راننده اتوبوس و مسافران را برای چند هزار تومان خالی کند یا سراغ ساک‌های آنها برود.
البته بعدها فهمیدیم که این جندالشیطانی‌ها، به خاطر کم بودن نیرو از برخی دزدهای بیکار و بی‌پول می‌خواهند همراهی‌شان کنند و هر چه پول گیرشان آمد، برای خودشان بردارند. دنیایی است این مزدور بودن!

دیوار کوتاه‌تر از ما که پیدا نکردند، پیاده شدیم و به راه افتادیم. مدام هم غر می‌زدند که «ای کاش به جای شماها، یک پاسدار گرفته بودیم

روز را بین شیارها و مناطقی که امکان مخفی‌شدن بود، سپری کرده و شب‌ها به سرعت سمت مرز می‌دویدند. حسابی خسته شده بودیم. یکی از سربازان همراه ما، جوانی مبتلا به بیماری دیابت بود. پس از چند ساعت دویدن به علت خستگی و عدم تزریق انسولین، نای تکان خوردن نداشت؛ نشست و با فریاد گفت که دیگر رمق حرکت ندارد؛ داد زد که اگر می‌خواهند او را بکشند، خب چرا معطل می‌کنند؟
یکی از این تروریست‌ها، انگار نقش مولوی آنها را داشت، به بقیه گفت باید خلاصش کنیم تا درس عبرت این چند نفر دیگر شود. بعد هم به سبک رئیس به درک واصل شده‌شان، کمی سخنرانی کرد.

این مولوی که گفتم، نشست کنار این سرباز بیمار و شروع کرد بلند بلند قرآن خواندن. خب سرباز هم ترسیده بود؛ حق داشت، در یک قدمی پایان زندگی‌اش بود؛ گریه‌اش گرفت؛ ما هم گریه‌مان گرفت. خواهش کردیم، داد زدیم، قسم دادیم به آن قرآن که نکشند، اما انگار نه انگار.
 

 


سلاح را که مسلح کرد، خیلی ترسیدیم؛ درست نشانه گرفت به سمت صورت این همراه ما، آن‌هم از فاصله 30- 40 سانتی؛ قلبمان تند تند می‌زد، امید به معجزه هم نداشتیم حتی.
این جوان بیمار که دیگر توانی برایش نمانده بود، دستبند پارچه‌ای سبز خود را جلوی چشمانش گرفت و دست‌ها را حائل میان تفنگ و صورت کرد.

تا جایی که شنیده بودم، وهابیون به زیارت و توسل امام رضا (ع) بسیار ایراد می‌گیرند و فردی از اهل سنت اگر به زیارت امام هشتم برود، به محض اطلاع این وهابی‌ها، خیلی آزار می‌بیند. حتی یک سی‌دی هم در جاهای مختلف پخش شده که کودک سنی شفا گرفته توسط امام رضا علیه السلام، پس از شیعه شدن خانواده‌اش، توسط این بی‌دین‌ها سر بریده می‌شود.

حتی یادم هست آن روز که مادر زن "عبدالحمید ریگی"، داماد تروریست خود را دید با ناله از ته دل گفت که از امام رضا (ع) می‌خواهم عبدالمالک زنده دستگیر بشه و به سزای اعمالش برسد؛ در حالی که کسی فکر نمی‌کرد ریگی زنده دست‌گیر شود.

دستان آن سرباز که مقابل صورتش قرار گرفت با صدایی آرام گفت: «یا امام رضا کمکم کن»
این مولوی که این حرف را شنید، با خنده گفت: «بگو. باز هم بگو. شاید امام رضا به کمکت بیاید.»
این را که گفت، ناگهان اولین گلوله را به سمت صورت او شلیک کردند و بلافاصله دومین گلوله. آن جوان معصوم بی‌حرکت به زمین افتاد و ما مجبور به ادامه راه شدیم.

چندی نگذشت که عملیات ضربتی سپاه، موجب آزادی‌مان شد.
راستش را بخواهید چندی بعد از دیدن آن سرباز همراه خود، قالب تهی کردیم، زنده بود، خندان و سرحال.
برایمان تعریف کرد که تیر اول به استخوان بالای بینی‌اش برخورد و کمانه کرده است. عجیب‌تر اینکه تیر دوم هم از آن فاصله به گوش او اصابت کرده بود! یا امام رضا (ع)

او پس از چند دقیقه، خود را به روستای نزدیکی رسانده و در پیدا کردن مسیر دقیق حرکت اشرار بسیار مؤثر بوده است.
این‌ها را تعریف کردم تا چند روز دیگر که ولادت امام میهمان مردم ایران است، کمی بیشتر قدر این برکت معنوی و مادی را بدانیم و به یاد داشته باشیم که توسل به او، دنیا را زیر و رو خواهد کرد.

السلام ای که تو شمس الشموسی ... السلام ای که انیس النفوسی
 


cheap psychics
یکشنبه 19 شهریور 1396 01:31 ب.ظ
این به سختی است که توسط افرادی که به خوبی شناخته شده هستند در این مورد آمده است
موضوع، با این حال، شما به نظر می رسد که شما می دانید آنچه شما در مورد صحبت می کنید!
با تشکر
std clinics near me
یکشنبه 19 شهریور 1396 11:18 ق.ظ
به طور معمول در وبلاگ ها مقاله ای را یاد نمی گیرم، اما دوست دارم
می گویند که این نوشتن بسیار به من فشار آورد تا بررسی کنید و این کار را انجام دهید!
ذوق نگارشی شما من را متحیر کرد. با تشکر، مقاله بسیار عالی
cheap phone psychics
یکشنبه 19 شهریور 1396 12:29 ق.ظ
پست عالی من این وبلاگ را به طور مداوم بررسی کردم
من الهام بخش هستم اطلاعات فوق العاده مفید به ویژه بخش بسته شدن:
) من از چنین اطلاعاتی بسیار مراقبت می کنم. من به دنبال آن هستم
این اطلاعات خاص را برای مدت زمان طولانی. متشکرم و موفق باشید.
std screening near me
شنبه 18 شهریور 1396 03:34 ق.ظ
من واقعا از صاحب این سایت سپاسگزارم که این را به اشتراک گذاشته است
پاراگراف فوق العاده در اینجا.
What do you do for a strained Achilles tendon?
شنبه 11 شهریور 1396 02:37 ب.ظ
I all the time used to read paragraph in news papers but now as I am a user of internet so from now
I am using net for articles, thanks to web.
chaturbatetokenshack.online
پنجشنبه 12 مرداد 1396 09:12 ب.ظ
I like the helpful info you provide in your articles.

I'll bookmark your weblog and check again here regularly.
I am quite certain I'll learn plenty of new stuff right
here! Best of luck for the next!
Roscoe
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:44 ب.ظ
Thanks to my father who shared with me regarding this web site, this web site
is actually amazing.
Erwin
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 11:38 ب.ظ
After exploring a handful of the blog articles on your site, I truly appreciate your technique of writing a blog.
I book marked it to my bookmark website list and will be checking back soon. Please check out my website as well and tell me your opinion.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو